محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1891

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بود . علا مىخواست در ديار عجمان كارى كند و اميد داشت اقبالش كه پستى گرفته بود بلندى گيرد . گويد : علا دقت نكرد و فضيلت طاعت را بر نافرمانى چنان كه بايد ندانست ، ابو بكر او را عامل خويش كرده بود و اجازه داده بود با مرتدان پيكار كند ، عمر نيز او را عامل كرده بود اما از دريا منع كرد و او اطاعت از نافرمانى ندانست و نتايج آن را به نظر نگرفت و مردم بحرين را دعوت كرد كه سوى فارس روند و آسان پذيرفتند و آنها را سپاهها كرد ، يكى به سالارى جارود بن معلى و ديگرى به سالارى سوار بن همام و يكى ديگر به سالارى خليد بن منذر بن ساوى كه سالار جمع نيز بود و بى اجازهء عمر آنها را از راه دريا سوى فارس برد . گويد و چنان بود كه عمر به هيچكس اجازه نمىداد به قصد غزا به دريا برنشيند و خوش نداشت كه سپاه وى به خطر افتد و در اين كار پيرو رفتار پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم و رفتار ابو بكر بود كه پيمبر خدا و ابو بكر غزاى دريا نكردند . گويد : سپاههاى علا از بحرين به فارس رفت و در استخر با فارسيان رو به رو شد كه سالارشان هربذ بود و به دو روى فراهم آمده بودند و ميان مسلمانان و كشتىهايشان - حايل شدند . خليد در ميان جمع به سخن ايستاد و گفت : « اما بعد ، وقتى خدا كارى را بخواهد تقدير بر آن روان شود تا انجام گيرد ، اين قوم ، با كار خويش شما را به جنگ خواندند ، شما نيز براى جنگ آنها آمده‌ايد ، كشتىها و اين سرزمين از آن كسى است كه غلبه يابد . از صبر و نماز كمك گيريد كه جز براى اهل خشوع سخت مىنمايد . » قوم رأى وى را پذيرفتند و نماز ظهر بكردند آنگاه حمله بردند و در ناحيه اى طاوس نام جنگى سخت كردند ، سوار بن همام رجز مىخواند و از قوم خويش ياد مىكرد